بسم الله الرّحمن الرّحیم
بُخل - قسمت اول
وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْترُُواْ وَ كَانَ بَينَْ ذَالِكَ قَوَامًا
بُخل
یکی از رذائل اخلاقی که انسان را از رسیدن به بسیاری از خیرات منع می کند بخل است .
تعریف بخل : خودداری و امساک در مقامی که باید بذل مال و ثروت کرد و نپرداختن سهمی را که باید بر اساس قانون شرع و یا طبق نظر عرف پرداخت نمود . اگر از انسان درخواست کمکی شود و کمک نکند بخیل است ، و اگر درخواست کننده مستحق باشد ، بخل بدتر و اگر از مال دیگران طلب شود و نبخشد بسیار بدتر و بلکه لئامت و پستی است .
آیات بُخل
1 – جمع کردن مال برای بخیلان شر آفرین است :" وَ لَا يحَْسَبنََّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيراً لَّهُم بَلْ هُوَ شرٌَّ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلوُا بِهِ يَوْمَ الْقِيَمَةِ وَ لِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بمَِا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ : كسانى كه بخل مىورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمىكنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است بلكه براى آنها شر است بزودى در روز قيامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مىافكنند. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مىدهيد، آگاه است. (آل عمران/180 )"
2 – بخیلان همانند کافرانند :" الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا : آنها كسانى هستند كه بخل مىورزند، و مردم را به بخل دعوت مىكنند، و آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده، كتمان مىنمايند. (اين عمل، در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى كافران، عذاب خواركنندهاى آماده كردهايم. (نساء/ 37 )"
طبق این آیه دو گونه ابراز بخل وجود دارد : الف ) گاهی بخل شخصی است " الَّذِينَ يَبْخَلُونَ " ب ) گاهی افرادی ( منافقین ) دیگران را نیز تشویق به بخل ورزیدن می کنند ( بخل اجتماعی ) " يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ "
3 – کسی که بخیل باشد فقط به ضرر خود بخل ورزیده است :" هَأَنتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَ مَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنىُِّ وَ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ : آرى، شما همان گروهى هستيد كه براى انفاق در راه خدا دعوت مىشويد، بعضى از شما بخل مىورزند و هر كس بخل ورزد، نسبت به خود بخل كرده است و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد (محمد (ص)/ 38 )"
4 – " وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ : و كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شدهاند رستگارانند! (حشر/9 ) ؛ ( تغابن / 16 ) "
5 – " وَ الصُّلْحُ خَيرٌْ وَ أُحْضرَِتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ : و صلح، بهتر است اگر چه مردم (طبق غريزه حبّ ذات، در اين گونه موارد) بخل مىورزند . (نساء/128 )"
بزرگان لغت و علمای اخلاق چهار معنا برای شُح ذکر کرده اند :
الف ) بخل به اضافه حرص را شح معنا کرده اند .
ب ) بخل شدید را شُح معنا کرده اند .
ج ) بخل در مال مردم را شح می نامند .
د ) برخی بخل را در امور مالی و شح را در امور مالی و سائر امور خیر معنا کرده اند . ( یعنی بین بخل و شح نسبت عموم و خصوص مطلق است )
6 – " وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْترُُواْ : و كسانى كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف مىنمايند و نه سختگيرى( بخل نمی ورزند ) ( فرقان / 67 )" . از صفات بندگان برگزیده خدای رحمان ، جود و عدم بخل است .
7 – " قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائنَ رَحْمَةِ رَبىِّ إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْانفَاقِ وَ كاَنَ الْانسَانُ قَتُورًا : بگو: اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظرى) امساك مىكرديد، مبادا انفاق، مايه تنگدستى شما شود و انسان تنگ نظر است! (اسراء /100 )"
تقتیر : نم پس ندادن و بخل ورزیدن (قتور : بسیار بخیل و تنگ نظر) .
« اقسام بخل »
بخل در پرداخت حقوق واجب
الف ) زکاة : یکی از فروع دین است که غالباً در قرآن همراه نماز ذکر شده است " فَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ وَ اعْتَصِمُواْ بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَئكمُْ : پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست ( حج / 78 )" ؛ " وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ : و نماز را برپا داريد و زكات را ادا كنيد ( بقره / 110 ) " .
پرداخت زکاة به قدری مهم است که قرآن متمردین از این دستور مهم را در زمره مشرکین و کافرین قرار می دهد " وَ وَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ * الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُم بِالاَْخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ : و واى بر مشركان! * همانها كه زكات را نمىپردازند، و آخرت را منكرند! ( فصّلت / 7-6 ) "
نکته 1 : مرحوم امین الاسلام در تفسیر مجمع البیان مراد از زکاة را در این آیه زکات واجب می داند و می فرماید حتی کفار و مشرکین هم مورد خطاب آیه هستند یعنی باید اول ایمان بیاورند و بعد زکات بپردازند .
نکته 2 : عده ای از مفسرین نزول آیات را در مکه می دانند و با توجه به حکم زکات که در سال دوم بعد از هجرت نازل شده است ، آیه را به مطلق کمک مالی و زکات مستحب معنا کرده اند .
به هر حال ، یا طبق این آیه زکات واجب است یا مستحب ، اگر حتّی زکات مستحب را از آیه بفهمیم باید بگوئیم : خداوند که مشرکین را به خاطر پرداخت نکردن زکات مستحب تهدید می کند ، به طریق اولی برای زکات واجب تهدید کرده است .
کسانی که مال ( طلا و نقره ) را جمع می کنند و حقوق مالی ( زکات ) آن را ادا نمی کنند ، این مال طبق روایات وارده حکم کنز را دارد که در آیات 34 و 35 سوره توبه به آن اشاره شده است " وَ الَّذِينَ يَكْنزُِونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لَا يُنفِقُونهََا فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * يَوْمَ يحُْمَى عَلَيْهَا فىِ نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبهُُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنزَْتُمْ لِأَنفُسِكمُْ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمْ تَكْنزُِونَ : و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مىسازند، و در راه خدا انفاق نمىكنند، به مجازات دردناكى بشارت ده! * در آن روز كه آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مىكنند (و به آنها مىگويند): اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد (و گنجينه ساختيد)! پس بچشيد چيزى را كه براى خود مىاندوختيد! "
" يكنزون" از ماده" كنز" بر وزن و به معنى" گنج" است كه در اصل به معنى جمع و جور كردن اجزاء چيزى گفته مىشود لذا شتر پر گوشت را" كناز اللحم" مىنامند سپس به جمعآورى و نگهدارى و پنهان نمودن اموال و يا اشياء گران قيمت اطلاق گرديده است . بنا بر اين در مفهوم آن جمعآورى و نگاهدارى و گاهى پنهان كردن نيز افتاده است . " ذهب" به معنى" طلا" و" فضه" به معنى" نقره" است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسى در مجمع البيان) در باره اين دو لغت تعبير جالبى كردهاند و گفتهاند: اينكه به" طلا"" ذهب" گفته مىشود براى آن است كه به زودى از دست مىرود و بقايى ندارد (ماده" ذهاب" در لغت به معنى رفتن است) و اينكه به" نقره"" فضه" گفته مىشود به خاطر آن است كه به زودى پراكنده و متفرق مىگردد (" انفضاض" در لغت به معنى پراكندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اينگونه ثروتها همين نامگذارى آنها كافى است! . آيه فوق صريحاً ثروتاندوزى و گنجينهسازى اموال را تحريم كرده است و به مسلمانان دستور مىدهد كه اموال خويش را در راه خدا، و در طريق بهره گيرى بندگان خدا به كار اندازند، و از اندوختن و ذخيره كردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهيزند، در غير اين صورت بايد منتظر عذاب دردناكى باشند . جمع ثروت تا چه اندازه" كنز" محسوب مىشود ؟ در بسيارى از روايات كه در منابع شيعه و اهل تسنن وارد شده تفسير سوم به چشم مىخورد مثلا در حديثى از پيامبر (ص) چنين مىخوانيم : " هر مال كه زكات آن را بپردازى كنز نيست" . و نيز مىخوانيم: هنگامى كه آيه فوق نازل شد كار بر مسلمانان مشكل گرديد و گفتند با اين حكم هيچيك از ما نمىتواند چيزى براى فرزندان خود ذخيره كند و آينده آنها را تامين نمايد ... سرانجام از پيامبر سؤال كردند، پيغمبر (ص) فرمود:"ان اللَّه لم يفرض الزكاة الا ليطيب بها ما بقى من اموالكم و انما فرض المواريث من اموال تبقى بعدكم : خداوند زكات را واجب نكرده است مگر به خاطر اين كه باقيمانده اموال شما براى شما پاك و پاكيزه باشد، لذا قانون ارث را در باره اموالى كه بعد از شما مىماند قرار داده است" يعنى اگر گردآورى مال به كلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت . در كتاب" امالى " از پيامبر نيز همين مضمون نقل شده است كه" هر كس زكات مال خود را بپردازد باقيمانده آن كنز نيست . ولى روايات ديگرى در منابع اسلامى مشاهده مىكنيم كه مضمون آن با تفسير فوق ظاهراً و در بدو نظر سازگار نيست، از جمله حديثى است كه در" مجمع البيان" از على ( ع) نقل شده كه فرمود:"ما زاد على اربعة آلاف فهو كنز ادى زكاته او لم يودها و ما دونها فهى نفقة فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ : هر چه از چهار هزار (درهم)- كه ظاهرا اشاره به مخارج يك سال است- بيشتر باشد" كنز" است خواه زكاتش را بپردازند يا نه، و آنچه كمتر از آن باشد نفقه و هزينه زندگى محسوب مىشود، بنا بر اين ثروتاندوزان را به عذاب دردناك بشارت ده" . و در كتاب" كافى" از" معاذ بن كثير" چنين نقل شده كه مىگويد از امام صادق( ع) شنيدم مىگفت:" شيعيان ما فعلا آزادند كه از آنچه در دست دارند در راه خير انفاق كنند (و باقيمانده براى آنها حلال است) اما هنگامى كه" قائم" ما قيام كند تمام كنزها و ثروتهاى اندوخته را تحريم خواهد كرد تا همه را نزد او آرند و از آن در برابر دشمنان كمك گيرد و اين مفهوم كلام خداست كه در كتابش فرموده" وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ ..." . در شرح حال" ابو ذر" نيز كراراً و در بسيارى از كتب اين مطلب نقل شده است كه او آيه فوق را در برابر معاويه در شام هر صبح و شام مىخواند و با صداى بلند فرياد مىزد:" بشر اهل الكنوز بكى فى الجباه و كى بالجنوب و كى بالظهور ابدا حتى يتردد الحر فى اجوافهم":" به گنجاندوزان بشارت ده كه هم پيشانى آنها را با اين اموال داغ مىكنند و هم پهلوها و هم پشتهايشان را تا سوزش گرما، در درون وجود آنها به حركت در آيد" . و نيز استدلال" ابو ذر" در برابر" عثمان" به آيه فوق نشان مىدهد كه او معتقد بوده است كه آيه مخصوص مانعان زكات نيست، بلكه غير آنها را نيز شامل مىشود.
از بررسى مجموع احاديث فوق به ضميمه خود آيه مىتوان چنين نتيجه گرفت كه در شرائط عادى و معمولى يعنى در مواقعى كه جامعه در وضع ناگوار و خطرناكى نيست و مردم از زندگانى عادى بهرهمندند پرداختن زكات كافى است و باقيمانده كنز محسوب نمىشود (البته بايد توجه داشت كه اصولا با رعايت موازين و مقررات اسلامى در درآمدها، اموال به صورت فوق العاده متراكم نمىشود، زيرا اسلام آن قدر قيد و شرط براى آن قائل شده است كه تحصيل چنين مالى غالبا غير ممكن است) . و اما در مواقع فوق العاده و هنگامى كه حفظ مصالح جامعه اسلامى ايجاب كند حكومت اسلامى مىتواند محدوديتى براى جمعآورى اموال قائل شود (آن چنان كه در روايت على (ع) خوانديم) و يا به كلى همه اندوختهها و ذخيرههاى مردم را براى حفظ موجوديت جامعه اسلامى مطالبه كند (آن چنان كه در روايت امام صادق( ع) در باره زمان قيام قائم آمده است كه با توجه به ذكر علت در آن روايت ساير زمانها را نيز شامل مىشود زيرا مىفرمايد: (فيستعين به على عدوه) . ولى تكرار مىكنيم كه اين موضوع تنها در اختيار حكومت اسلامى است و او است كه مىتواند چنين تصميمى را در مواقع لزوم بگيرد (دقت كنيد). (تفسير نمونه، ج7، ص: 396 )
همچنین شخص بخیل از برکت و ازدیاد مال برخوردار نیست ، اما کسانی که زکات می پردازند چنانچه از معنای آیه 39 سوره روم پیداست باعث رشد و نموّ و زیادی مال می شود " وَ مَا ءَاتَيْتُم مِّن زَكَوةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ : و آنچه را بعنوان زكات مىپردازيد و تنها رضاى خدا را مىطلبيد (مايه بركت است و) كسانى كه چنين مىكنند داراى پاداش مضاعفند. "
قال علی (ع) فی وصیَّته : الله الله فی الزّکاة فَإنَّها تُطفِئیُ غَضَب رَبِّکم : ... پرداخت زکات خاموش کننده خشم خدای شماست . ( بحار/96/20/44 )
قال رسول الله (ص) : ثمانیةٌ لا تُقبَلُ مِنهُم الصَّلاة : مِنهُم مانِعُ الزَّکاة ... : هشت گروهند که نماز آنها قبول نمی شود : یکی از آنان کسانی هستند که زکات نمی دهند . ( مکارم الاخلاق /2/324 )
مانعین از زکات دچار پریشانی می شوند " خُذْ مِنْ أَمْوَالهِِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بهَِا وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لهَُّمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ : از اموال آنها صدقهاى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست! (توبه / 103 ) "
در شأن نزول آیات 75 الی 77 سوره توبه در جلد 8 تفسیر نمونه آمده است : اين آيات در باره يكى از انصار به نام" ثعلبة بن حاطب" نازل شده است، او كه مرد فقيرى بود و مرتب به مسجد پيامبر (ص) مىآمد اصرار داشت كه پيامبر (ص) دعا كند تا خداوند مال فراوانى به او بدهد!، پيغمبر به او فرمود:"قليل تؤدى شكره خير من كثير لا تطيقه : مقدار كمى كه حقش را بتوانى ادا كنى، بهتر از مقدار زيادى است كه توانايى اداء حقش را نداشته باشى" آيا بهتر نيست كه توبه پيامبر خدا تأسى جويى و به زندگى سادهاى بسازى، ولى ثعلبه دستبردار نبود، و سرانجام به پيامبر(ص) عرض كرد به خدايى كه تو را به حق فرستاده سوگند ياد مىكنم، اگر خداوند ثروتى به من عنايت كند تمام حقوق آن را مىپردازم، پيامبر (ص) براى او دعا كرد. چيزى نگذشت كه طبق روايتى پسر عموى ثروتمندى داشت که از دنيا رفت و ثروت سرشارى به او رسيد، و طبق روايت ديگرى گوسفندى خريد و بزودى زاد ولد كرد، آن چنان كه نگاهدارى آنها در مدينه ممكن نبود، ناچار به آباديهاى اطراف مدينه روى آورد و آن چنان مشغول و سر گرم زندگى مادى شد كه در جماعت و حتى نماز جمعه نيز شركت نمىكرد . پس از مدتى پيامبر (ص) مامور جمعآورى زكات را نزد او فرستاد ، تا زكات اموال او را بگيرد، ولى اين مرد كم ظرفيت و تازه به نوا رسيده و بخيل، از پرداخت حق الهى خوددارى كرد، نه تنها خوددارى كرد، بلكه به اصل تشريع اين حكم نيز اعتراض نمود و گفت: اين حكم برادر" جزيه" است يعنى ما مسلمان شدهايم كه از پرداخت جزيه معاف باشيم و با پرداخت زكات ، چه فرقى ميان ما و غير مسلمانان باقى مىماند ؟! در حالى كه او نه مفهوم" جزيه" را فهميده بود، و نه مفهوم زكات را، و يا فهميده بود اما دنيا پرستى اجازه بيان حقيقت و اظهار حق به او نميداد، بهر حال هنگامى كه پيامبر (ص) سخن او را شنيد فرمود: يا ويح ثعلبه! يا ويح ثعلبه!" واى بر ثعلبه ، اى واى بر ثعلبه"! و در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
به هر حال ، شخص بخیل که به خاطر صفت بخل زکات نمی پردازد هم مورد تهدید قرآن است و هم مالش حکم کنز را دارد و هم از برکت مال محروم می شود و هم مورد خشم خداوند است و هم نمازش قبول نمی شود .
ب ) خمس : شخص بخیل دربسیاری از موارد خمس نمی پردازد و با دستورات صریح خداوند مخالفت می کند " وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شىَْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىَ وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ : بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى ذى القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از آنها) است (انفال / 41 )"
منظور از" يتيمان" و" مسكينان" و" واماندگان در راه" تنها ايتام و مساكين و ابناء سبيل بنى هاشم و سادات مىباشند، اگر چه ظاهر آيه مطلق است و قيدى در آن ديده نمىشود، دليل ما بر اين تقييد روايات زيادى است كه در تفسير آيه از طرق اهل بيت وارد شده و مىدانيم بسيارى از احكام در متن قرآن به طور مطلق آمده ولى" شرائط و قيود" آن بوسيله" سنت" بيان شده است و اين منحصر به آيه مورد بحث نيست تا جاى تعجب باشد.
به علاوه با توجه به آنكه زكاة بر نيازمندان بنى هاشم به طور مسلم حرام است بايد احتياجات آنها از طريق ديگرى تامين گردد و اين خود قرينه مىشود بر اينكه منظور از آيه فوق خصوص نيازمندان بنى هاشم است لذا، در احاديث مىخوانيم كه امام صادق (ع) مىفرموده" خداوند هنگامى كه زكاة را بر ما حرام كرد خمس را براى ما قرار داد بنا بر اين زكاة بر ما حرام است و خمس حلال" (تفسير نمونه، ج7، ص: 175)
از دو آیه ذیل هم طبق نظر مفسر عالیقدر آیت الله العظمی مکارم شیرازی خمس و زکات فهمیده می شود " وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَْحْرُومِ : و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود! (ذاریات /19)" ؛ " وَ الَّذِينَ فىِ أَمْوَالهِِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُومِ : و آنها كه در اموالشان حق معلومى است * براى تقاضاكننده و محروم،(معارج / 25-24 ) " .
در روایات آمده است که کسی که خمس مال خود را نمی دهد اموال یتیمان آل محمد(ص) را می خورد ، شخص بخیل با خوردن سهم یتیمان آل محمد (ص) آتش می خورد " إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِیراً : كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مىخورند، (در حقيقت،) تنها آتش مىخورند و بزودى در شعلههاى آتش (دوزخ) مىسوزند. (نساء/10 ) " .
ج ) انفاق بر اهل و عیال ( نفقه ) و توسعه دادن به زندگی آنان : بخیل حتّی از ابتدائی ترین امکانات زندگی برای اهل و عیال خود هم مضایقه می کند ، آنچه را که خداوند بر او واجب کرده است . خداوند امر به رفتار شایسته با زنان نموده است " وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ : و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد ( نساء / 19 ) " . مرحوم امین الاسلام در تفسیر مجمع البیان در ذیل این آیه می فرماید : با آنها درآميزيد به نيكى یعنی اداء حقوق ايشان، اعم از انصاف در قسمت، نفقه و خوبى سخن و رفتار .