امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
دسته: تفسیرموضوعی قرآن کریم
بازدید: 3219
پرینت

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تکبر ؛ ضدّ عنوان تواضع
سر منشأ تمام خوی های زشت انسانی تکبر است و هر کس تکبر داشته باشد وارد بهشت نمی شود ، خداوند متعال در آیة 25 سورة مبارکه یونس می فرماید : { وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ : و خداوند به سراى صلح و سلامت دعوت مى‏كند } ؛

 همچنین در سورة انعام آیة 126 آمده است  : { لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ : براى آنها [در بهشت] خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود } ؛ هر گناهی مرض است و سرچشمة تمام مرضها تکبر است ، چنانچه امام علی (ع) فرمود : اِحْذَرِ الکبرَ فَأِنَّهُ رأسُ الطُّغیان وَ مَعصِیَةُ الرَّحمنِ (غررالحکم 2609 ) و همچنین فرمود : الکِبرُ داعٍ اِلیَ التَّقّحُّم فِی الذُنوب : تکبر انگیزة فرورفتن در (منجلاب ) گناهان است (میزان الحکمه – باب 3442 – ج 8 – 1728 ) ؛ لذا با بودن این صفت زشت ، انسان هرگز وارد بهشت نخواهد شد ، چنانچه حضرت علی (ع) فرمودند : ما کانَ اللهُ سُبحانَهُ لِیُدخِلَ الجَنَّةَ بَشَراً بِأمرٍ (یعنی : تکبر ) اخرج بِه (تکبر) مِنْها ملکاً ( خطبة قاصعة نهج البلاغه) ؛ از امام محمد باقر (ع) یا امام جعفر صادق (ع)  نیز روایت شده : لا یَدخُلُ الجَنَّةَ مَنْ کانَ فِی قَلْبِهِ مِثقالُ حَبَّةٍ مِنْ خَردَلٍ مِنَ الکِبر ( کافی 2 – 310 – 7 )
 تکبر : به معنای خود بینی و توجه به صفات خود داشتن و خود را برتر از دیگران دانستن آمده است و برای خود عزت فرضی پنداشتن ؛ و در معنای استکبار گفته اند : طلب تکبر کردن ، خود را برتر از چیزی که هستیم پنداشتن ، خداوند متعال در آیة 34 سورة مبارکة بقره می فرماید :{ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ  :  و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: (براى آدم سجده و خضوع كنيد!) همگى سجده كردند ، جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، [و به خاطر نافرمانى و تكبرش] از كافران شد} ؛ و همچنین در آیة 13 سورة مبارکة اعراف آمده است :{ قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ : گفت: (از آن [مقام و مرتبه‏ات] فرود آى! تو حقّ ندارى در آن [مقام و مرتبه] تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى} ؛ حضرت علی (ع) در خطبة قاصعه می فرماید : فَاعْتَبِروُا بِما کانَ مِنْ فِعلِ اللهِ بِاِبلیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّویلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهیدَ  وَ کانَ قَدْ عَبَدَاللهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ لا یُدريٰ مِنْ سِنِیِّ الدُّنیا أمْ مِنْ سِنِیِّ الآخِرُةِ عَنْ کِبْرِ ساعَةٍ واحِدَةٍ : از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید ، زیرا اعمال فراوان و کوشش های مداوم او را به خاطر تکبّر از بین برد ، او شش هزار سال عبادت کرد که مشخص نمی باشد از سال های دنیا یا آخرت است ، اما با لحظه ای تکبّر همه را نابود کرد .  سالهای عبادت شیطان را حضرت امیر بیان نکرده که سالهای دنیا هستند یا سالهای آخرت ، اگر سالهای دنیا باشد همان 6000 سال خواهد بود و اگر سالهای عبادت شیطان سالهای آخرت باشد به فرموده خداوند متعال { حج 47 : ... وَ إِنَّ يَوْماًً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ : و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد} هر روزش مانند 1000 سال خواهد بود که معادل 2 میلیارد و 190 میلیون سال می شود ، این عددِ عجیب ، سالهای عبادت شیطان است که همة این عبادت را به خاطر یک لحظه تکبّر از دست داد ، سپس امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : فَمَنْ ذا بَعْدَ ابلیسَ یَسْلَمُ عَلی اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ ؟ : چگونه ممکن است پس از ابلیس ، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند ؟    
در آیات 74 و 75 سورة مبارکة ص خداوند می فرماید :{ قالَ يا إِبلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ *  قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ :گفت: (اى ابليس! چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقى كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كنى؟! آيا تكبّر كردى يا از برترينها بودى؟! (برتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود )* گفت: (من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل } ؛ ابلیس خلقت خود (آتش ) را  برتر از جنس دیگری ( خاک ) دانست که می بایست بر آن سجده کند و با این استدلال که امر خداوند این است که جنس برتر به جنس پست تر سجده کند ، هم عدالت و هم حکمت خداوند را زیر سؤال برد ، پس کافر شده و از درگاه خداوند رانده شد ( نتیجة اول تکبّر ابلیس ) ؛ بعد از آن این تکبر او باعث شد که بگوید : { سورة مبارکة اعراف ، آیة 14 : قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ : گفت: (مرا تا روزى كه [مردم] برانگيخته مى‏شوند مهلت ده ( و زنده بگذار) }  (نتیجة دوم تکبّر ابلیس ) ؛ و خداوند در جوابش فرمود :{  اعراف 15 : قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ : فرمود تو از مهلت داده شدگانى } البته این مهلت تا روز قیامت نبود بلکه ( الی یَوْمِ الْوَقتِ الْمَعْلوم) بود ، در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است : خداوند تا ظهور حضرت مهدی (عج) به ابلیس مهلت داده است ؛ امام المتّقین علی (ع) در خطبة قاصعه می فرماید : پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصب ها و سر سلسله متکبران است ، که اساس عصبیّت را بنا نهاد ، و بر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد ، لباس بزرگی را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن درآورد ، آیا نمی نگرید که خدا به خاطر خودبزرگ بینی ، او را کوچک ساخت و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید ؟ پس او را در دنیا طرد شده و آتش جهنم را در قیامت برای او مهیّا فرمود!
در آیات مختلف  قرآن بیان شده است که اقوام گذشته چگونه به دلیل صفات زشت اخلاقی و امراض درونی خود و سر منشأ آنها یعنی تکبّر ، به انکار پیامبران پرداخته و با آنان مبارزه کرده و کمر به قتل آنها می بستند ، در آیات ذیل به سرگذشت چند پیامبر الهی و برخود اقوامشان با آنها اشاره شده است :  
قوم نوح (ع) : گاه افراد با ایمانی که همراه حضرت نوح (ع) بودند توسط کفار این قوم مورد تمسخر قرار می گرفتند {  هود 27 : فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ : اشراف كافر قومش [در پاسخ او] گفتند: (ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى‏بينيم! و كسانى را كه از تو پيروى كرده‏اند، جز گروهى اراذل ساده‏لوح، مشاهده نمى‏كنيم؛ و براى شما فضيلتى نسبت به خود نمى‏بينيم؛ بلكه شما را دروغگو تصور مى‏كنيم }  ؛ { شعراء 111 : قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ : گفتند: (آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالى كه افراد پست و بى‏ارزش از تو پيروى كرده‏اند؟ }  ؛ گاهی حضرت نوح (ع) و پیروان او را اذیت می کردند و گاه تهدید به سنگسار می کردند { شعراء116 : قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ : گفتند: (اى نوح! اگر [از حرفهايت] دست برندارى، سنگباران خواهى شد } ؛ آنها نه تنها ایمان نیاوردند بلکه حتّی حاضر به شنیدن حرفهای آن حضرت هم نشدند و اینها همه از خوی استکبار آن قومِ  دور شده از رحمت الهی بود ، چنانچه خود حضرت در مقام شکایت به درگاه الهی بیان کرد :  {  نوح 7 : وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً : و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه [ايمان بياورند و] تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند }
قوم عاد : زمانی که حضرت هود (ع) به پیامبری مبعوث شد ، آنها را به توحید فرا خواند ، آنها همة آنچه خداوند فرستاده بود را دروغ پنداشتند : { قمر18 : كَذَّبَتْ عادٌ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ : قوم عاد [نيز پيامبر خود را] تكذيب كردند؛ پس [ببينيد] عذاب و انذارهاى من چگونه بود } و گفتند : { فصّلت 14 : ... فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ : ... ما به آنچه شما مبعوث به آن هستيد كافريم } ، علّت این تکذیب و کفر فقط روحیة استکبار قوم عاد بود ، { فصّلت 15 : فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ : امّا قوم عاد به ناحق در زمين تكبّر ورزيدند و گفتند: (چه كسى از ما نيرومندتر است؟!) آيا نمى‏دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قويتر است؟ و [به خاطر اين پندار] پيوسته آيات ما را انكار مى‏كردند }
قوم ثمود : این قوم هم آنچه از طرف خداوند نازل شده بود را تکذیب کردند { قمر 23 : کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ : طايفه ثمود [نيز] انذارهاى الهى را تكذيب كردند }  و تمام منطق آنها این بود   : { قمر 24 و 25 : فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ * أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ : و گفتند: (آيا ما از بشرى از جنس خود پيروى كنيم؟! اگر چنين كنيم در گمراهى و جنون خواهيم بود * آيا از ميان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او آدم بسيار دروغگوى هوسبازى است  } که همان تکبّر و روحیة استکباری آنان بود .
قوم فرعون : در آیة 39 سورة عنکبوت خداوند متعال می فرماید : { وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ : و قارون و فرعون و هامان را نيز هلاك كرديم؛ موسى با دلايل روشن به سراغشان آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند} ؛ و همچنین در آیة 75 سورة یونس آمده است : { ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى وَ هارُونَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ بِآياتِنا فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ : بعد از آنها، موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و اطرافيانش فرستاديم؛ اما آنها تكبّر كردند [و زير بار حق نرفتند؛ چرا كه] آنها گروهى مجرم بودند } ؛ این استکبار ارباب زر  و  زور بود که معجزات مختلف حضرت موسی (ع) را ندیدند و ایمان نیاوردند .
قوم شعیب (ع) : قوم آن حضرت گاهی او را مسخره می کردند و گاهی می خواستند هر کاری که دوست دارند انجام دهند :  {   هود 87 : قالُوا يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوالِنا ما نَشٰؤُا إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ : گفتند: (اى شعيب! آيا نمازت به تو دستور مى‏دهد كه آنچه را پدرانمان مى‏پرستيدند، ترك كنيم ، يا آنچه را مى‏خواهيم در اموالمان انجام ندهيم؟! تو كه مرد بردبار و فهميده‏اى هستى } ؛ گاهی هم کم فروشی می کردند : { هود 85 : وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ : و اى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت، تمام دهيد! و بر اشياء [و اجناس] مردم، عيب نگذاريد؛ و از حق آنان نكاهيد! و در زمين به فساد نكوشيد }  ؛ گاهی راه خدا را مسدود می کردند : { اعراف 86 : وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ : و بر سر هر راه ننشينيد كه [مردم با ايمان را] تهديد كنيد و مؤمنان را از راه خدا باز داريد، و با [القاى شبهات،] آن را كج و معوج نشان دهيد! و به خاطر بياوريد زمانى را كه اندك بوديد، و او شما را فزونى داد! و بنگريد سرانجام مفسدان چگونه بود } ؛ گاه می گفتند ما حرفهای تو را نمی فهمیم و گاهی نیز او را تهدید به سنگسار می کردند و او را تضعیف می کردند : { هود 91 : قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ : گفتند: (اى شعيب! بسيارى از آنچه را مى‏گويى، ما نمى‏فهميم! و ما تو را در ميان خود، ضعيف مى‏يابيم؛ و اگر [بخاطر] قبيله كوچكت نبود، تو را سنگسار مى‏كرديم؛ و تو در برابر ما قدرتى ندارى!) } ؛ گاهی نیز می خواستند آن حضرت و کسانی که با او بودند را تبعید کنند ؛ همة اینها یک منشأ اصلی داشت و آن تکبّر و روحیة استکباری قوم حضرت شعیب (ع) بود : {  اعراف 88  : قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِينَ : اشراف زورمند و متكبّر از قوم او گفتند: (اى شعيب! به يقين، تو و كسانى را كه به تو ايمان آورده‏اند، از شهر و ديار خود بيرون خواهيم كرد، يا به آيين ما بازگرديد!) كفت: (آيا [مى‏خواهيد ما را بازگردانيد] اگر چه مايل نباشيم؟! }
مشرکان مکّه : در شأن نزول آیات 42 الی 44 سورة مبارکة فاطر آمده است : مشرکان عرب هنگامی که می شنیدند بعضی از امّتهای پیشین همچون یهود ، پیامبران الهی را تکذیب  می کردند و آنها را به شهادت رسانیده اند ، می گفتند : ولی ما چنین نیستیم ! اگر فرستادة الهی به سراغ ما بیاید ما هدایت پذیرترینِ امّتها خواهیم بود ! ولی همانها هنگامی که آفتاب عالمتاب اسلام از افق سرزمینشان طلوع کرد و پیامبر اسلام همراه بزرگترین کتاب آسمانی به سراغشان آمدند ، نه تنها نپذیرفتند بلکه در مقام تکذیب و مبارزه و انواع مکر و فریب برآمدند ، پس این سه آیه نازل شد و آنها را بر این ادعاهای توخالی و بی اساس مورد ملامت و سرزنش قرار داد ؛  { فاطر 42 : وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً : آنان با نهايت تأكيد به خدا سوگند خوردند كه اگر پيامبرى انذاركننده به سراغشان آيد، هدايت يافته‏ترين امّتها خواهند بود ، امّا چون پيامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله‏گرفتن از [حق] چيزى بر آنها نيفزود }  ؛ آیة بعد توضیحی است بر آنچه در آیه قبل گذشت :  {  فاطر 43 : اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً : اينها همه بخاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود ، امّا اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد ، آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و [عذابهاى دردناك آنان] را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى‏يابى }   نپذیرفتن حق و فرار از واقعیت به جهت استکبار آنها  و نیز به خاطر حیله گریهای زشت  بود که پیشه  کردند  .  
اگر بخواهیم جمع بندی کنیم ، ریشه تمام کفرها و تکذیب پیامبران الهی و فسادها ، همه از تکبّر و روحیه استکباری سرچشمه می گیرد ، این ایام ( دی ماه 1387 ) مصادف با حملة وحشیانه اسرائیل به غزّه است و از قومی که خود را نژاد برتر دانسته و همة انسانها را حیواناتی در اَشکال انسان می داند و اینگونه روحیه استکباری خود را در عالم اعلام کرده است ، بیش از این هم انتظار نخواهد بود .
استاد قنبر بیگی
جهت مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه نمائید :             
  1 – نهج البلاغه – خطبة قاصعه (192 )                            
2-  والاترین بندگان خدا : شرح و تفسیر آیات عبادالرحمن – آیت الله مکارم شیرازی
3 – میزان الحکمه – جلد 10
4 – تفسیر نمونه – جلد 18 (سورة فاطر )
FacebookMySpaceTwitterDiggDeliciousStumbleuponGoogle BookmarksRedditNewsvineTechnoratiLinkedinMixxRSS Feed
Joomla! is Free Software released under the GNU/GPL License.