بسم الله الرّحمن الرّحیم
قصاص و رحمت اسلامی
آیا قصاص ،دردین اسلام، نوعی خشونت نیست ؟
در مباحث قبل عنوان گردید که دین اسلام دینی سرشار از عطوفت می باشد و تأکیدات زیادی بر رحمت و بخشش دارد و آیات و روایاتی به عنوان شاهد آورده شد ، در قرآن کریم کلمه رحمت (رحمة ) 79 مرتبه ، کلمة رحمٰن 160 مرتبه و کلمة رحیم 198 بار آمده است .
امّا عده ای این ایراد را وارد می کنند که اگر دین اسلام دینی بر مبنای عطوفت و مهربانی است پس چرا در آن قانون قصاص وجود دارد ؟ در جواب باید گفت کلمة قصاص تنها 4 مرتبه در قرآن آمده است و یک استثناء می باشد که خود آن هم استثنائاتی دارد ، در ادامه به تعدادی از این آیات اشاره می گردد :
* خداوند متعال در سوره مبارکة بقره ، آیة 178 پس از بیان قانون قصاص می فرماید : « اگر قصاص نکنید و جانی را مورد عفو و بخشش قرار دهید ، بهتر است » یعنی قصاص واجب نیست ، بلکه مستحب هم نیست ؛ امّا حقی برای اولیاء مقتول می باشد.
* سورة مبارکة بقره ، آیة 179 : « وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیَاةٌ یَا اُوْلِی اْلأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » ؛ « و برای شما در قصاص ، حیات و زندگی است ، ای صاحبان خرد ! شاید شما تقوا پیشه کنید » با توجه به این آیه ، گروهی از بزرگان و بلیغان عرب خواستند جایگزینی برای قصاص پیدا کنند و جملة « اَلْقَتْلُ اَنفی لِلْقَتْل » را عنوان کردند ؛ از مقایسة این دو عبارت از نظر بلاغت و شیوایی و همچنین بررسی نکات خود آیه مطالبی چند به دست می آید :
الف) کلمة قتل باعث انزجار و تنفّر است و کلمة قصاص معطوف به عدالت بوده و نشان دهنده این است که این قانون از عدالت سرچشمه می گیرد .
ب ) هر قصاصی نفی قتل می کند ولی هر قتلی نفی قتل نمی کند .
ج ) امام سجّاد (ع) در باره تفسیر آیه می فرمایند : اگر کسی تصمیم بگیرد دیگری را بکُشد و بداند که در این صورت قصاص می شود و بدین سبب از کشتن خودداری ورزد ، هم موجب زنده ماندن کسی است که می خواسته او را بکشد و هم موجب زنده ماندن این جنایت کاری است که قصد آدم کُشی داشته و هم مایه زنده ماندن دیگران ، زیرا وقتی بدانند که قصاص واجب و لازم است از ترس قصاص جرأت آدم کُشی به خود راه نمی دهند ؛ همچنین از لحاظ بلاغت نیز از صنعت تضاد در آیه استفاده شده و مفاهیم مرگ و زندگی را کنار هم آورده است .
د ) این آیه تشویق به عفو و بخشش نموده که در بالا به آن اشاره شد ؛ همچنین در آیة 45 سورة مبارکة مائده می فرماید : « ... فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ ... : پس هر گاه کسی به جای قصاص به صدقه راضی شود ( عفو نماید ) نیکی کرده و کفّارة گناه او خواهد شد »
ه ) فلسفة قصاص را ادامة زندگی و حیات و حمایت از زندگیِ زندگان و افراد جامعه بیان فرموده و نه کینه و عداوت و انتقامجویی که منجر به ایجاد امنیت در جامعه می شود ؛ مانند انگشت دست که دچار بیماری صعب العلاجی گردد و درمان آن ممکن نباشد و پزشک حاذق آن را قطع می کند تا باعث بیماری قسمتهای دیگر بدن نگردد .
و ) خداوند متعال این حکم را خطاب به « اُوْلِی الالْبَاب » بیان می کند ، یعنی مسألة قصاص یک مسألة احساساتی نیست ، بلکه قانونی است که با تکیه بر عقل وضع شده و یک حکم منطقی و عقلانی است .
ز ) امام علی (ع) می فرمایند : « خداوند ایمان را واجب فرمود برای پاک کردن از آلودگیِ شرک ... و قصاص را برای حفظ خونها ؛ « لَعَلَّکُم تَتَّقُون » در پایان این آیة شریفه نیز تأکیدی بر عامل پیشگیریِ قصاص است ؛ ایجاد حالت ترس از مجازات و قصاص ، یک حالت ترس از انجام گناه در افراد جامعه به وجود می آورد و هدف از قصاص که حفظ و حراست جامعه است را نشان می دهد .
در مورد بلاغت قرآن داستان زیر شنیدنی است : در زمان امام صادق (ع) چند نفر از کفار (مانوی ، زندیق ، دهری ) معروف و دانشمند آن زمان دور هم جمع گردیدند که از آن جمله ابن ابی العوجاء و ابوشاکر یمانی بودند ، قرار گذاشتند که هر کدام تا سال آینده تمام قرآن را به دقت مطالعه کنند و از آن آیاتی در ردّ خود قرآن بدست آورند ؛ بعد از یک سال که یکدیگر را ملاقات کردند ، اولی گفت من کلّ این یک سال را در آیة 44 سورة هود « وَ قیلَ یَا أَرْضُ ابْلُعِی ... » حیران هستم ( به گفتة علمای بلاغت 180 نکتة بلاغتی در این آیه تا کنون بدست آمده است ) ؛ دومی گفت من نیز یک سال است در آیة 179 سورة بقره متحیّر مانده ام ؛ دیگری گفت در آیه 22 سورة انبیاء حیران مانده ام ؛ در این هنگام امام صادق (ع) که از کنار آنها می گذشتند خطاب به آنها این آیة شریفه را فرمودند : « قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلی أَنْیَأْتوُا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ لاَ یَأْتوُنَ بِمِثْلِهِ وَلوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً » ( آیة 88 سورة اسراء ) که با این آیه جواب آنها را دادند ( که هرگز نمی توان در مقابل قرآن موضع گیری کرد ) .
نکته دیگر که دستاویز بهانه گیران قرار گرفته است مسأله « حدود و تعزیرات » در قوانین اسلامی است ؛
آیا نواختن صد ضربه تازیانه بر بدن شخصی که مرتکب گناهی شده ، خشونت نیست ؟
در پاسخ این شُبهه ابتدا به دو روایت اشاره می گردد :
* پیامبر گرامی اسلام (ص) : « اِقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ صَباحاً :اجرای هر نوع حدّ یا تعزیری ( به هر مقدار که باشد) از بارش چهل شبانه روز باران بهتر است .» همانطور که باران ، رحمت پروردگار است ( در آیة 16 سورة مبارکة کهف از باران به رحمت الهی تعبیر شده است ) و خداوند آن را بر اهل زمین نازل می کند ، حدود الهی نیز نوعی رحمت الهی است و جامعه را از آلودگیها پاک می کند ؛ همچنین ایشان می فرمایند : « حَدٌّ یُقامُ فِی الأرْضِ أزْکیٰ مِن عِبادَةِ سِتّینَ سَنةً : بر پا شدن یک حدّ الهی در روی زمین ، پاکیزه تر از عبادت شصت سال است »
* امام موسی کاظم (ع) در تفسیر آیة 17 سورة حدید « یُحْیِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » می فرماید : منظور فقط این نیست که زمین خشک را با بارانهای پر برکت زنده می کند ، بلکه منظور این است که خداوند مردانی (بزرگ و مخلص و بلند همت را ) مبعوث می کند که آنها عدالت را در جهان زنده می کنند و زمین بر اثر زنده شدن عدالت احیاء می گردد ، و بدون شک اقامه و اجرای حدود و تعزیرات در روی زمین پر منفعت تر است از اینکه چهل شبانه روز بر آنها باران ببارد .
از طرف دیگر چگونگی اثبات حدود شرعی جلوه ای دیگر از رحمت اسلامی است ، پیامبر اکرم اسلام (ص) می فرمایند : « تا جایی که می توانید حدود و مجازاتها را از مسلمانان دور کنید ، اگر برای مسلمان (گنهکار ) محمل و مفرّی یافتید او را آزاد کنید ، زیرا اگر امام در بخشودن خطا کند بهتر است که در کیفر دادن خطا شود » و همچنین یک قانون کلّی در بحث حدود که در کتب فقهی ذکر شده دلالت بر رفع حدود با شُبهه شده است که پیامبر گرامی (ص) می فرمایند : « ادْرَؤوا الحُدودَ بِالشُّبُهاتِ : کیفر ها را با شبهات دور کنید » ؛ بسیاری از حدود با چهار شاهد یا با چهار اقرار در چهار مجلس مختلف ثابت می شود ، بدین معنی که چهار انسان عادل باید شهادت دهند که با چشم خود یک عمل منافی عفت یا امثال آن را دیده اند تا حد جاری شود ( به گفته علمای اعلام اسلام در روایات و کتابهای تاریخی حتّی یک مورد هم یافت نشده است که عمل منافی عفت با شهادت شهود ثابت شده باشد تا بر اساس آن حد جاری شود ) به علاوه شخص گنهکار اگر در یک مجلس حتّی چهل بار هم اقرار به گناهش کند ، برای او یک اقرار حساب می گردد و از طرف دیگر اگر بعد از اثبات جرمش نزد حاکم شرع توبه کند و از کار خود نادم شود ، اجرای حد بر او مشکل است . البته دقت شود که پس از اثبات گناهی که لازمة اجرای حدّ الهی است ، آن حّد باید اجرا شود که در بالا با اهمیّت اجرای حدود الهی اشاره گردید .
حتّی در چگونگی اجرای حدود نیز اسلام دستوراتی دارد که مشحون از رحمت و رأفت اسلامی است ، از قبیل :
در ابتدا و انتهای روزهای زمستانی که هوا سرد است نباید حد اجرا شود ؛ در فصل تابستان برعکس حکم قبل باید حد در وسط روز که هوا گرمتر است جاری شود ؛ مجرم به هنگام دریافت تازیانه نباید خوابیده باشد زیرا در این حالت ضربه شدیدتر است و باید نشسته باشد ، اگر مجرم بیمار است باید تا هنگام بهبودیش اجرای حکم به تأخیر افتد و اگر باردار است تا زمان وضع حملش .
استاد قنبر بیگی جهت مطالعه بیشتر به کتاب ذیل مراجعه نمائید :
1 - والاترین بندگان خدا : شرح و تفسیر آیات عبادالرحمن – آیت الله مکارم شیرازی
2 – تفسیر نمونه ، جلد 1 و 7 - آیت الله مکارم شیرازی
3 – علوم قرآن - علامه محمد هادی معرفت (ره)
4 – میزان الحکمه ، جلد 2 و 9 - حجة الاسلام محمدی ری شهری