ولى قرآن اصطلاح و طرز بيان ويژهاى دارد كه از بينش خاص قرآنى سرچشمه مىگيرد. از نظر قرآن دين خدا از آدم تا خاتم يكى است. همه پيامبران اعم از پيامبران صاحب شريعت و پيامبران غير صاحب شريعت به يك مكتب دعوت مىكردهاند.
اصول مكتب انبياء كه دين ناميده مىشود يكى بوده است. تفاوت شرايع آسمانى يكى در يك سلسله مسائل فرعى و شاخهاى بوده كه بر حسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاى مردمى كه دعوت مىشدهاند متفاوت مىشده است و همه شكلهاى متفاوت و اندامهاى مختلف يك حقيقت و به سوى يك هدف و مقصود بوده است، و ديگر در سطح تعليمات بوده كه پيامبران بعدى به موازات تكامل بشر، در سطح بالاترى تعليمات خويش را كه همه در يك زمينه بوده القاء كردهاند. مثلا ميان تعليمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمين تا آسمان است، و به تعبير ديگر، بشر در تعليمات انبياء مانند
[صفحه: 182]
يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا بردهاند. اين، تكامل دين است نه اختلاف اديان. قرآن هرگز كلمه «دين» را به صورت جمع (اديان) نياورده است. از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دين بوده نه اديان. يك تفاوت پيامبران با نوابغ و فلاسفه بزرگ اين است كه فلاسفه هر كدام مكتب مخصوص به خود داشتهاند، از اينرو هميشه در جهان «فلسفهها» وجود داشته نه «فلسفه»، ولى پيامبران الهى هميشه مؤيد و مصدق يكديگر بودهاند و يكديگر را نفى نكردهاند. هر كدام از پيامبران اگر در محيط و زمان پيامبر ديگر مىبود مانند او قانون و دستور العمل مىآورد.
قرآن تصريح مىكند كه پيامبران يك رشته واحدى را تشكيل مىدهند و پيامبران پيشين مبشر پيامبران پسين بودهاند و پسينيان مؤيد و مصدق پيشينيان بودهاند، و هم تصريح مىكند كه از همه پيامبران بر اين مطلب كه مبشر و مؤيد يكديگر باشند پيمان اكيد و شديد گرفته شده است، مىگويد: ياد كن هنگامى را كه خداوند از همه پيامبران پيمان گرفت كه آنگاه كه به شما كتاب و حكمت دادم و سپس فرستادهاى آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان آوريد و او را يارى نماييد. خداوند گفت: آيا اقرار و اعتراف كرديد و اين بار را به دوش گرفتيد؟ همه گفتند: اقرار كرديم. خداوند گفت: پس همه گواه باشيد، من نيز از گواهانم (1).
قرآن كريم كه دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرفى مىكند نه چند تا، يك نام روى آن مىگذارد و آن «اسلام» است. البته مقصود اين نيست كه در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده مىشده است و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراى ماهيتى است كه بهترين معرف آن لفظ اسلام است، و اين است كه مىگويد: ان الدين عند الله الاسلام (2).
دين در نزد خدا اسلام است.
1.«و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ااقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى، قالوا اقررنا، قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين.» (آل عمران/81).
2 .آل عمران/19.
[صفحه: 183]
يا مىگويد: ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما (1).
ابراهيم نه يهودى و نه نصرانى بلكه حقجو و مسلم بود.
1 .آل عمران/67.